خرید بک لینک
شاید عجیب بنظر برسد اما…زنی که در شب های کوتاه تابستانگوشه ی دنج رویاهایش می نشیند؛خیالت را می بافدنگاهت را می بافدو از عطر بی نظیر آغوشتگره کوری بر آرزوهایش می زند،می خواهد در یلدای بلند زمستان،تو را به تن کندتو را در آغوش بگیردتو را نفس بکشد … نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۱ساعت 13:9 توسط دختر خاطره ها| |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 19:22

نفسم بند نفسهای کسی هست که نیستبی گمان در دل من جای کسی هست که نیستغرق رویای خودش پشت همین پنجره هااشاعری محوتماشای کسی هست که نیستدرخیالم وسط شعر کسی هست که هستشعر آبستن رویای کسی هست که نیستکوچه درکوچه به دستان توعادت میکردشهری ازخاطره منهای کسی هست که نیستمثل هرروز نشستم سرمیزی که فقطخستگی های منوچای کسی هست که نیستزیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدنمرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور ۱۴۰۱ساعت 20:4 توسط دختر خاطره ها| |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 19:22

ای ردیف غزلم ، ورد زبانم ، نفسمحاکم گستره ی فن بیانم ، نفسمتو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد؟حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسمگوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاستگرم چندین غزل پر هیجان ام نفسمبیستون چیست ؟ بگو تا دل البرز بِکنمامتحان کن به گمانم بتوانم نفسمچه شده راحت من ! این همه ناآرامی؟غرق تشویش شدی من نگرانم نفسمبسته ای بار سفر را به کجاها بی منمن که همراه تر از هر چمدانم نفسمزندگی بی تو اگر مرگ نباشد زجر استبا تو تنظیم شده هر ضربانم نفسمشب سپید است ، کنار تو تنم نورانی ستبا تو خورشید ترین ماه جهانم ! نفسم... نوشته شده در شنبه سوم دی ۱۴۰۱ساعت 20:18 توسط دختر خاطره ها| |

برچسب: نویسنده: محمد فراهانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 19:22

صفحه بندی